آریا بانو

آخرين مطالب

حکایت وحشتناک از عشقی نافرجام! اجتماعي

حکایت وحشتناک از عشقی نافرجام!
  بزرگنمايي:

آریا بانو - خراسان / دیگر به آخر خط رسیده بودم، حرف های گلناز همچنان در ذهنم می پیچید. ناگهان تصمیم خودم را گرفتم تا باسقط جنین دوباره به آغوش خانواده ام بازگردم و به آن ها بگویم مرا ببخشند ولی در میان بهت و حیرت جنین شش ماهه ام زنده به دنیا آمد و ...
زن 19 ساله در حالی که همچون مادری داغدیده اشک می ریخت و مدام خود را سرزنش می کرد، درباره سرگذشت تلخ و تاسف بار خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری امام رضا (ع) مشهد گفت: در حال گذراندن سال دهم تحصیل بودم که کرونا شیوع پیدا کرد و زندگی مرا نیز مانند خیلی از دانش آموزان دبیرستانی دیگر تحت تاثیر قرار داد. پدرم مغازه میوه فروشی در آمل داشت اما با همان درآمد اندکش اجازه نمی داد روزگار سختی را بگذرانیم. از سوی دیگر کرونا دست و بال مرا طوری بسته بود که نمی توانستم مانند گذشته هیجانات و انرژی خودم را تخلیه کنم و به ناچار باید در خانه می ماندم و به تحصیل مجازی ادامه می دادم. در این شرایط پدرم را مجبور کردم برایم گوشی تلفن هوشمند بخرد تا از گوشی خواهرانم به صورت شراکتی استفاده نکنم. از آن جایی که دانش آموز ممتازی بودم و پدرم امیدوار بود روزی در رشته پزشکی تحصیل خواهم کرد، تسهیلاتی از یک بانک گرفت و برایم یکی از بهترین مدل های گوشی را خرید. حالا دیگر همه فضاهای مجازی زیر انگشتان من بود و مدام در شبکه های اجتماعی پرسه می زدم تا این که در همین اثنا با پسر جوانی در اینستاگرام آشنا شدم که پنج سال از من بزرگ تر بود و در رشته آمار دانشگاه آزاد تحصیل می کرد.
«حسام» از نظر من جوانی روشنفکر بود که به قول خودش همیشه کلاس و استادان دانشگاه را به چالش می کشید. حدود یک سال از ارتباط من و حسام می گذشت و علاقه ام به او روز به روز بیشتر می شد. حالا دیگر درس و مدرسه را کنار گذاشته بودم و تنها به ازدواج با او فکر می کردم اما وقتی حسام موضوع ازدواج با مرا نزد خانواده اش مطرح کرد، آن ها به شدت مخالفت کردند و معتقد بودند ما تفاوت های فرهنگی، اقتصادی و تحصیلی زیادی با یکدیگر داریم. به همین دلیل خانواده من نیز با این ازدواج مخالفت کردند اما من پدرم را به فرار از منزل تهدید کردم.
او روزی مرا به درون اتاقی کشید و اشک ریزان گفت: «دخترم این گونه ازدواج ها فرجامی جز بدبختی و تباهی نخواهد داشت چرا که همه این هیجان و عشق و علاقه های دیوانه وار فقط هوس های زودگذری هستند که خیلی زود بعد از ازدواج فروکش خواهند کرد و ...» با وجود این نصیحت ها من تصمیم خودم را گرفته بودم تا این که به پیشنهاد حسام من واو بدون حضور خانواده اش و به طور رسمی ازدواج کردیم. در این وضعیت او نیز دانشگاه را رها کرد و چون اوضاع مالی خوبی داشت، عازم مشهد شدیم تا از خانواده هایمان دور باشیم. منزل کوچکی در مشهد اجاره کردیم و همسرم در یک هتل آپارتمان به عنوان مدیر مالی مشغول کار شد. با آن که یک سال از این ماجرا می گذشت و هر دو نفر ما دلتنگ خانواده هایمان بودیم اما هیچ گونه تماسی در این مدت نداشتیم تا این که یک روز حسام وقتی از سرکار به خانه آمد ناخودآگاه گوشی تلفن را برداشت و با مادرش تماس گرفت. مادر حسام در آن سوی خط فقط اشک می ریخت و او را ترغیب می کرد تا به آمل بازگردد. او اشک ریزان به حسام گفت اگر برگردی و با دختری که در شأن و شخصیت خانواده ما باشد، ازدواج کنی مانند گذشته از تو حمایت می کنیم و ...
از آن روز به بعد رفتار حسام به کلی تغییر کرد و زندگی من نیز دگرگون شد چرا که او اعتقاد داشت من موجب جدایی او از خانواده اش شدم! هرچه تماس های حسام با خانواده اش بیشتر می شد، بهانه گیری و بداخلاقی های او نیز بیشتر می شد. در همین روزها وقتی متوجه بارداری ام شدم خیلی امیدوار بودم که این نوزاد عشق و آرامش را دوباره به خانه ما بازگرداند اما حسام وقتی موضوع را فهمید نه تنها خوشحال نشد بلکه با حالت قهر منزل را ترک کرد. یک هفته بعد، با مادر حسام تماس گرفتم ولی او با توهین و فحاشی گفت: حسام دیگر به مشهد باز نمی گردد و قصد دارد تو را طلاق بدهد. این درحالی بود که من هم روی بازگشت نزد خانواده ام را نداشتم و حسام نیز به تماس هایم پاسخ نمی داد. چند ماه را همراه با ترس و نگرانی از آینده سپری کردم و در این مدت فقط گلناز پای درد دلم می نشست که در همسایگی ما زندگی می کرد.یک روز پیشنهاد عجیب گلناز افکارم را به شدت مشغول کرد. چند روز به پیشنهاد سقط جنین فکر می کردم که گلناز معتقد بود مرا از این شرایط روحی رها می کند و می توانم نزد خانواده ام بازگردم. او بعد از مدتی داروهای سقط جنین را از طریق غیرقانونی تهیه کرد و من هم مصرف کردم. در نیمه های شب حالم وخیم شد اما برخلاف تصورم جنین شش ماهه ام زنده به دنیا آمد. وقتی به جثه ضعیف دخترم چشم دوختم، ناگهان حس مادرانه همه وجودم را فرا گرفت و اشک ریزان به سرم می کوبیدم که چه اشتباه بزرگی کرده ام. با آن که حال مناسبی نداشتم نوزادم را خودم به بیمارستان امدادی رساندم تا شاید آن ها دخترم را نجات بدهند ولی با هماهنگی قبلی با گلناز، به کادر بیمارستان گفتیم که نوزاد را کنار گاری زباله پیدا کرده ایم اما خیلی زود دستمان رو شد و در حالی ماموران انتظامی ما را به کلانتری هدایت کردند که دخترم نیز فوت شده بود؛ اما ای کاش فرهنگ استفاده از فضای مجازی را بلد بودم و گریه های پدرم را می دیدم ...
شایان ذکر است با صدور دستوری ویژه از سوی سرهنگ سید عباس شریفی (رئیس کلانتری امام رضا (ع)) این زن جوان پس از طی مراحل درمانی به مراجع قضایی معرفی شد و عملیات پلیس برای دستگیری عاملان خرید و فروش داروهای غیرقانونی سقط جنین ادامه یافت.
ماجرای واقعی با همکاری
پلیس پیشگیری خراسان رضوی

لینک کوتاه:
https://www.aryabanoo.ir/Fa/News/778210/

نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield
مخاطبان عزیز به اطلاع می رساند: از این پس با های لایت کردن هر واژه ای در متن خبر می توانید از امکان جستجوی آن عبارت یا واژه در ویکی پدیا و نیز آرشیو این پایگاه بهره مند شوید. این امکان برای اولین بار در پایگاه های خبری - تحلیلی گروه رسانه ای آریا برای مخاطبان عزیز ارائه می شود. امیدواریم این تحول نو در جهت دانش افزایی خوانندگان مفید باشد.

ساير مطالب

انتقاد دختر پرافتخار قایقرانی از عدم حمایت از سوی مسوولان ورزش

رکورد خیره‌کننده کوهنورد ایرانی در گینس ثبت می‌شود؟/ ویدئو

لیونل مسی روی کفش هایش چه چیزی نوشته است؟

مثل خورشید غروبم خفه ام دلگیرم

توجه ویژه خدا به بنده هاش

روایت صابر ابر و پیمان معادی از عشق

آدما رو میتونی تو موقعیت های بد بشناسی

با پول می شه چیکار کرد؟!

توصیه‌های تابستانی جناب‌خان برای زمستان

خوش‌پوش‌ترین «زنان» در فیلم و سریال‌های ایرانی

داستان شکست عشقی استاد

کارگردان «بخارست»: دوست دارم رقیب داشته باشم

این زندگی مفتشم گرونه!

دیگه این دنیا به درد نمیخوره

مستندی که خشم رسانه‌های بریتانیایی را برانگیخت

خدا رو شکر من سرخر ندارم!

مهسا طهماسبی: رامبد جوان مثل یک کودک 14 ساله است

اشتباه منه که خیلی روی رفاقتمون حساب کردم!

پخش دیالوگ‌های جذاب سریال «آرایشگاه زیبا»

اولین ویدئوی رضا رویگری پس از انتشار خبر فوتش

میلیاردر ژاپنی چه کسانی را به ماه خواهد برد؟

سنگ‌های فضایی رادیواکتیو، باعث رشد حیات در زمین شده اند

پیروزی تراکتور در دیداری تدارکاتی

سرنوشت عجیب بازیکن مغضوب مجیدی

آخرین وضعیت کی‌روش/ اختلافات بالا گرفت

جام‌جهانی/ پاس‌گل‌های برتر جام 22 تا پایان مرحله یک‌هشتم

جام‌جهانی/ خوشحال می‌شوم رونالدو در زمین نباشد

جنگ در پرسپولیس به خاطر سپاهان

واکنش یک استقلالی به شرایط تیم‌ملی

جام‌جهانی/ گران‌ترین تیم یک‌هشتم نهایی

شکست سنگین الهلال مقابل نیوکسل

جام‌جهانی/ برنامه ساوتگیت برای مهار فوق ستاره‌های فرانسه

جام‌جهانی/ برنده بازی انگلیس و فرانسه چگونه تعیین می‌شود؟

جام‌جهانی/ ستاره‌های کرواسی و برزیل در حال گرم کردن

جام‌جهانی/ دوست دارم گریه مسی را تماشا کنم!

لجبازی برزیلی‌ها/ بازهم می‌رقصیم

انتظارات از پدیده جام‌جهانی 2022

تغییرات بزرگ در انتظار استادیوم‌های جام‌جهانی

آخرین وضعیت حضور تماشاگران در دربی پایتخت

سه گزینه ایده‌آل برای نیمکت ایران؛ کسی کی‌روش را نمی‌خواهد

شاعرانه/ دل آدمی  به هنگام بهار  زمستان را می خواهد

دو خط کتاب/ آیا واقعا می‌توان چیزی را اصلاح کرد؟

حضور قاضی‌زاده هاشمی در جمع دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی قم

جانباز گرانقدر «ابراهیم میرزائی» به شهدا پیوست

مادر و همسر معظم شهیدان «صفر خان موذنی» آسمانی شد

ابتکار حیرت انگیز ایرانیان باستان

مراقب جوش های ناحیه کمر و پشت شانه های خود باشید

شایع ترین مشکلات نسخه‌های الکترونیکی چیست؟

با داروهای تاریخ مصرف گذشته چه کنیم؟/ ویدئو

موزیک ویدئوی «آه باران» با صدای مصطفی راغب