چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۴
اقتصادی

وقتی قصه گم می‌شود/ بررسی آشفتگی روایت در «گیس»، «کوچ» و «سرزمین فرشته‌ها»

وقتی قصه گم می‌شود/ بررسی آشفتگی روایت در «گیس»، «کوچ» و «سرزمین فرشته‌ها»
آریا بانو - ایرنا / فیلم‌های «گیس»، «کوچ» و «سرزمین فرشته‌ها» با همه تفاوت‌های درون‌مایه و سبک در یک نقطه مشترک تلخ به هم می‌رسند: گم‌کردن مسیر روایت. یکی در پیچ‌وخم ...
  بزرگنمايي:

آریا بانو - ایرنا / فیلم‌های «گیس»، «کوچ» و «سرزمین فرشته‌ها» با همه تفاوت‌های درون‌مایه و سبک در یک نقطه مشترک تلخ به هم می‌رسند: گم‌کردن مسیر روایت. یکی در پیچ‌وخم پرتکرار شعار و شخصیت‌های بی‌ثبات گم می‌شود، دیگری در میانه راه از جذابیت فانتزی خود دست می‌کشد و به ورطه شعار سقوط می‌کند، و سومی آنقدر در زیبایی‌های تصویری غرق می‌شود که از بافتن یک قصه منسجم بازمی‌ماند. به گزارش ایرنا، در روز چهارم جشنواره، سه فیلم کوچ درباره سردار قاسم سلیمانی، فیلم گیس درباره مفسدان اقتصادی و فیلم سرزمین فرشته ها درباره جبهه مقاومت به نمایش درآمدند. در ادامه تحلیلی انتقادی به ساختار و محتوای این سه اثر داشته ایم: از فانتزی تا اجباری فیلم «کوچ» تجربه‌ای دوپاره و ناهمگون ارائه می‌دهد که شکاف عمیقی میان وعده‌های آغازین و نتیجه نهایی آن وجود دارد. این اثر با شروعی جذاب و فضایی فانتزی و شیرین توجه بیننده را جلب می‌کند. تصویرسازی صمیمی از زندگی روستایی و معیشت ساکنان آن، در تقابل با سینمای رایج آپارتمانی، نویدبخش و تازه است. فیلم در نیمه نخست موفق می‌شود از دام شعارزدگی و تبلیغ مستقیم فاصله گیرد و بر روایت سینمایی و کشف یک فضای بکر متمرکز شود. اما این مسیر امیدوارکننده دوام نمی‌آورد. فیلم از میانه راه به بعد دچار افت محسوس و سقوط تدریجی می‌شود. آن انرژی و جذابیت اولیه جای خود را به کش‌دادن بی‌ضرورت صحنه‌ها و روالی خسته‌کننده می‌دهد. متأسفانه، همان کیفیت غیرشعارزده آغازین، در نیمه دوم به پیام‌رسانی مستقیم و لحنی تبلیغاتی تبدیل می‌شود و کارکرد داستان‌گویانه اثر را تضعیف می‌کند. مشکل اصلی به زمان‌بندی نامناسب و ساختار روایی شکننده بازمی‌گردد. مدت دو ساعته فیلم برای متریال داستانی موجود بیش‌ازحد طولانی است و این امر به تکرار و افت ریتم می‌انجامد. از سوی دیگر، فیلم فاقد انسجام درونی است و به جای پیوند ارگانیک بین بخش‌ها، به مجموعه‌ای از داستانک‌ها و سکانس‌های نسبتاً مجزا می‌ماند که بی‌وجود یک «نخ تسبیح» محکم، پراکنده و گسسته به نظر می‌رسند. در مجموع، «کوچ» اگرچه در شروع اثری نویدبخش و جذاب است، اما به دلیل ضعف در مدیریت ریتم، زمان‌بندی و ساختار منسجم، در ادامه مسیر خود را گم می‌کند و به تجربه‌ای ناهماهنگ تبدیل می‌شود که ناتوان از حفظ تعهد هنری خود تا پایان است. کارآگاه حراستی! فیلم «گیس» با ادعای پرداختن به مبارزه با فساد اقتصادی و مسائل امنیت ملی، در عمل اثری آشفته و شعارزده است که فاقد ساختار منسجم روایی و شخصیت‌پردازی باورپذیر است. عنوان فیلم («گیس») جز یک اشاره گذرا، ارتباط معناداری با کلیت داستان ندارد و از همان ابتدا مخاطب را دچار سردرگمی می‌کند. ساختار فیلم نامتعادل است: فیلم بدون گذار منطقی، از یک شروع اعتراضی به یک درام معمایی-جنایی می‌غلتد و در نهایت جهت مشخصی پیدا نمی‌کند. قهرمان داستان نیز ثابت نیست و میان شخصیت‌های سمیر، شریفیان و سروش در نوسان است. به ویژه، تحول ناگهانی و توجیه‌ناپذیر شخصیت سروش از یک نیروی متحجر به فردی دلسوز و گره‌گشا، نشان از ضعف عمیق فیلمنامه دارد. پرداخت شخصیت‌ها سطحی و غیرمنطقی است. حضور حامد بهداد به عنوان یک مأمور حراستی، با اختیارات فراواقع‌گرایانه (مانند وتوی دستور وزیر) نمایش داده می‌شود. همچنین، تعارضات درونی شخصیت‌ها (مانند سوتفاهم مرجان و دوگانگی رفتار عماد) بدون هیچ زمینه‌چینی یا توضیحی رها می‌شوند. بازار در نهایت، «گیس» به جای ارائه روایتی تاثیرگذار و دقیق از یک موضوع مهم ملی، به مجموعه‌ای از صحنه‌های پرطمطراق، دیالوگ‌های شعارگونه و شخصیت‌های نامنسجم تبدیل شده است. این فیلم فرصت پرداختن به یک مضمون جدی را با تکیه بر فرمی آشفته و محتوایی سطحی از دست می‌دهد و نتیجه‌ای جز سرگردانی و عدم باورپذیری برای مخاطب به همراه ندارد. سانتیمانتالیسم تصویری فیلم «سرزمین فرشته‌ها»ی بابک خواجه‌پاشا ادامهٔ منطقی همان مسیر احساس‌گرایانه‌ای است که او در آثار پیشین خود مانند «در آغوش درخت» پیموده است. این اثر نیز با تکیه بر فرمول ثابتی از تصاویر زیبا، موسیقی متن فراگیر و مفاهیم کلی معنوی و انسانی می‌کوشد مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد. خواجه‌پاشا از زیبایی‌شناسی بصری مشابه سبک کارگردانی مانند ترنس مالیک بهره می‌برد؛ جایی که روایت خطی و شخصیت‌پردازی عمیق به نفع جریانی از تصاویر شاعرانه و موسیقی کنار گذاشته می‌شود. در «سرزمین فرشته‌ها»، مضمون مقاومت و معصومیت کودکان، بهانه‌ای است برای چیدن پشت‌سرِ هم نماهای خوش‌رنگ و صحنه‌های احساسی. اما مشکل اصلی، فقدان پیشرفت دراماتیک و ساختار روایی منسجم است. فیلم حول یک ایدهٔ ساده می‌چرخد و آن را با موقعیت‌های مختلف تکرار می‌کند، بی‌آنکه قصه‌ای روایت کند یا شخصیتی را بپروراند. نتیجه، اثری است که بیشتر به یک تیزر تبلیغاتی طولانی یا فیلم کوتاهی کش‌یافته شباهت دارد. فیلم با نمایش مکرر چهرهٔ معصوم کودکان و استفادهٔ سنگین از موسیقی، مستقیماً به دنبال تحریک احساسات ابتدایی تماشاگر است. این رویکرد، به سطحی‌شدن مضمون مهمی چون جنگ و قربانی‌شدن کودکان می‌انجامد. احساسات، هدف قرار می‌گیرند اما از طریق مسیر همذات‌پنداری با شخصیت‌های باورپذیر هدایت نمی‌شوند. با وجود تسلط فنی کارگردان در ترکیب‌بندی تصاویر و استفاده از موسیقی، این همه در خدمت هسته‌ای توخالی قرار گرفته‌است. «سرزمین فرشته‌ها» نمونه‌ای از خطر همیشگی سینمای احساس‌محور است: تبدیل شدن به پوست‌های فریبنده اما عاری از عمق روایی و انسانی. این فیلم بیشتر بازی با احساسات است تا خلق یک تجربهٔ سینمایی کامل.

ایرنا / فیلم‌های «گیس»، «کوچ» و «سرزمین فرشته‌ها» با همه تفاوت‌های درون‌مایه و سبک در یک نقطه مشترک تلخ به هم می‌رسند: گم‌کردن مسیر روایت. یکی در پیچ‌وخم پرتکرار شعار و شخصیت‌های بی‌ثبات گم می‌شود، دیگری در میانه راه از جذابیت فانتزی خود دست می‌کشد و به ورطه شعار سقوط می‌کند، و سومی آنقدر در زیبایی‌های تصویری غرق می‌شود که از بافتن یک قصه منسجم بازمی‌ماند.
به گزارش ایرنا، در روز چهارم جشنواره، سه فیلم کوچ درباره سردار قاسم سلیمانی، فیلم گیس درباره مفسدان اقتصادی و فیلم سرزمین فرشته ها درباره جبهه مقاومت به نمایش درآمدند. در ادامه تحلیلی انتقادی به ساختار و محتوای این سه اثر داشته ایم:
از فانتزی تا اجباری
فیلم «کوچ» تجربه‌ای دوپاره و ناهمگون ارائه می‌دهد که شکاف عمیقی میان وعده‌های آغازین و نتیجه نهایی آن وجود دارد. این اثر با شروعی جذاب و فضایی فانتزی و شیرین توجه بیننده را جلب می‌کند. تصویرسازی صمیمی از زندگی روستایی و معیشت ساکنان آن، در تقابل با سینمای رایج آپارتمانی، نویدبخش و تازه است. فیلم در نیمه نخست موفق می‌شود از دام شعارزدگی و تبلیغ مستقیم فاصله گیرد و بر روایت سینمایی و کشف یک فضای بکر متمرکز شود.
اما این مسیر امیدوارکننده دوام نمی‌آورد. فیلم از میانه راه به بعد دچار افت محسوس و سقوط تدریجی می‌شود. آن انرژی و جذابیت اولیه جای خود را به کش‌دادن بی‌ضرورت صحنه‌ها و روالی خسته‌کننده می‌دهد. متأسفانه، همان کیفیت غیرشعارزده آغازین، در نیمه دوم به پیام‌رسانی مستقیم و لحنی تبلیغاتی تبدیل می‌شود و کارکرد داستان‌گویانه اثر را تضعیف می‌کند.

آریا بانو

در مجموع، «کوچ» اگرچه در شروع اثری نویدبخش و جذاب است، اما به دلیل ضعف در مدیریت ریتم، زمان‌بندی و ساختار منسجم، در ادامه مسیر خود را گم می‌کند و به تجربه‌ای ناهماهنگ تبدیل می‌شود که ناتوان از حفظ تعهد هنری خود تا پایان است.
کارآگاه حراستی!
فیلم «گیس» با ادعای پرداختن به مبارزه با فساد اقتصادی و مسائل امنیت ملی، در عمل اثری آشفته و شعارزده است که فاقد ساختار منسجم روایی و شخصیت‌پردازی باورپذیر است. عنوان فیلم («گیس») جز یک اشاره گذرا، ارتباط معناداری با کلیت داستان ندارد و از همان ابتدا مخاطب را دچار سردرگمی می‌کند.
ساختار فیلم نامتعادل است: فیلم بدون گذار منطقی، از یک شروع اعتراضی به یک درام معمایی-جنایی می‌غلتد و در نهایت جهت مشخصی پیدا نمی‌کند. قهرمان داستان نیز ثابت نیست و میان شخصیت‌های سمیر، شریفیان و سروش در نوسان است. به ویژه، تحول ناگهانی و توجیه‌ناپذیر شخصیت سروش از یک نیروی متحجر به فردی دلسوز و گره‌گشا، نشان از ضعف عمیق فیلمنامه دارد.
پرداخت شخصیت‌ها سطحی و غیرمنطقی است. حضور حامد بهداد به عنوان یک مأمور حراستی، با اختیارات فراواقع‌گرایانه (مانند وتوی دستور وزیر) نمایش داده می‌شود. همچنین، تعارضات درونی شخصیت‌ها (مانند سوتفاهم مرجان و دوگانگی رفتار عماد) بدون هیچ زمینه‌چینی یا توضیحی رها می‌شوند.
بازار



در نهایت، «گیس» به جای ارائه روایتی تاثیرگذار و دقیق از یک موضوع مهم ملی، به مجموعه‌ای از صحنه‌های پرطمطراق، دیالوگ‌های شعارگونه و شخصیت‌های نامنسجم تبدیل شده است. این فیلم فرصت پرداختن به یک مضمون جدی را با تکیه بر فرمی آشفته و محتوایی سطحی از دست می‌دهد و نتیجه‌ای جز سرگردانی و عدم باورپذیری برای مخاطب به همراه ندارد.
سانتیمانتالیسم تصویری
فیلم «سرزمین فرشته‌ها»ی بابک خواجه‌پاشا ادامهٔ منطقی همان مسیر احساس‌گرایانه‌ای است که او در آثار پیشین خود مانند «در آغوش درخت» پیموده است. این اثر نیز با تکیه بر فرمول ثابتی از تصاویر زیبا، موسیقی متن فراگیر و مفاهیم کلی معنوی و انسانی می‌کوشد مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد.
خواجه‌پاشا از زیبایی‌شناسی بصری مشابه سبک کارگردانی مانند ترنس مالیک بهره می‌برد؛ جایی که روایت خطی و شخصیت‌پردازی عمیق به نفع جریانی از تصاویر شاعرانه و موسیقی کنار گذاشته می‌شود. در «سرزمین فرشته‌ها»، مضمون مقاومت و معصومیت کودکان، بهانه‌ای است برای چیدن پشت‌سرِ هم نماهای خوش‌رنگ و صحنه‌های احساسی. اما مشکل اصلی، فقدان پیشرفت دراماتیک و ساختار روایی منسجم است. فیلم حول یک ایدهٔ ساده می‌چرخد و آن را با موقعیت‌های مختلف تکرار می‌کند، بی‌آنکه قصه‌ای روایت کند یا شخصیتی را بپروراند.
نتیجه، اثری است که بیشتر به یک تیزر تبلیغاتی طولانی یا فیلم کوتاهی کش‌یافته شباهت دارد. فیلم با نمایش مکرر چهرهٔ معصوم کودکان و استفادهٔ سنگین از موسیقی، مستقیماً به دنبال تحریک احساسات ابتدایی تماشاگر است. این رویکرد، به سطحی‌شدن مضمون مهمی چون جنگ و قربانی‌شدن کودکان می‌انجامد. احساسات، هدف قرار می‌گیرند اما از طریق مسیر همذات‌پنداری با شخصیت‌های باورپذیر هدایت نمی‌شوند.

آریا بانو

با وجود تسلط فنی کارگردان در ترکیب‌بندی تصاویر و استفاده از موسیقی، این همه در خدمت هسته‌ای توخالی قرار گرفته‌است. «سرزمین فرشته‌ها» نمونه‌ای از خطر همیشگی سینمای احساس‌محور است: تبدیل شدن به پوست‌های فریبنده اما عاری از عمق روایی و انسانی. این فیلم بیشتر بازی با احساسات است تا خلق یک تجربهٔ سینمایی کامل.


نظرات شما