آریا بانو - یک روانشناس گفت: مهمترین مانع شکلگیری گفتگوی سالم در خانواده، گوش ندادن فعال و همدلانه است؛ زیرا بسیاری از افراد تنها برای پاسخ دادن گوش میکنند، نه برای فهمیدن طرف مقابل.
خبرگزاری مهر - گروه جامعه: گفتگو یعنی حفظ رابطه با یک شخص، بدون از دست دادن هویت و استقلال فکری و هیجانی؛ یعنی افراد داخل یک خانواده بتوانند ارتباط خوبی با یکدیگر برقرار کنند یا افراد در جامعه و گروهها بتوانند ارتباطی موثر و سازنده با هم داشته باشند، بدون اینکه هویت و استقلال فکری و هیجانی خود را از دست بدهند.در حقیقت، نیاز به حفظ همزمان استقلال فکری و هیجانی است و این کار تنها از عهده یک انسان بالغ برمیآید که در روانشناسی خانواده به آن «تمایزیافتگی» گفته میشود. در همین راستا با حسین محمدی، مشاور و روانشناس ، گفتگو کردیم.
در ادامه مشروح این پرسش و پاسخ را میخوانید.
آقای دکتر، به عنوان اولین سوال، منظور از خانواده سالم و ناسالم چیست؟
محمدی: خانوادههای ناسالم در دو نوع خلاصه میشوند؛ در نوع اول، فاصله به قدری زیاد است که باعث سردی و قطع رابطه میشود و در نوع دوم، خانواده به قدری درهمتنیده است که کسی جرئت ابراز نظر مخالف را ندارد.در حالت اول رابطه از بین میرود و در حالت دوم استقلال اعضا از بین میرود.بنابراین، خانواده سالم یعنی خانوادهای که اعضای آن هم بتوانند اختلافنظر داشته باشند و هم رابطه را حفظ کنند؛ چهبسا در بسیاری از مواقع، شکلگیری گفتگو از دل اختلافها آغاز میشود.
خانواده سالم از نظر خانواده درمانگران، خانوادهای است که اعضای آن جرئت مواجهه اصیل و صادقانه با یکدیگر را داشته باشند و نظرات و احساسات خود را از ترس دیگری یا ترس از طرد شدن پنهان نکنند.
به گفته یکی از خانوادهدرمانگران معروف، ویرجینیا ستیر، خانوادهای سالم است که اعضای آن جرئت مخالفت داشته باشند، بدون اینکه ذرهای به عشق موجود میان آنها آسیب وارد شود.خانوادهدرمانگران تأکید بسیاری دارند که ریشه بسیاری از مشکلات خانوادگی در تفاوت شخصیتها یا اختلافنظرها نیست، بلکه در شیوه ارتباط و گفتگو میان اعضای خانواده است.
چرا گفتگو در خانوادهها اینقدر کمرنگ شده است؟
محمدی: از مجموعه دلایل کمبود گفتگو در خانوادهها، نداشتن مهارت گفتگو و ارتباط سالم و همچنین الگوهای ارتباطی ناسالم است؛ الگوهای ناسالم و مخربی که در نهایت به کمرنگ شدن و حتی قطع شدن گفتگوها و روابط منجر میشوند.
به گفته این روانشناس: نکته بسیار مهم در گفتگوی سالم و سازنده، والدینی هستند که این مهارت را آموختهاند؛ چراکه این مهارت چیزی نیست که اگر والدین نسبت به آن آگاهی نداشته باشند، بتوان انتظار داشت بهطور طبیعی در خانواده وجود داشته باشد یا فرزندان نیز از الگوی ارتباطی سالم پیروی کنند.
یکی از مشکلات این است که بسیاری از والدین به دلیل مسائل و مشکلات حلنشده روانشناختی خود، نیازی به یادگیری این مهارت احساس نمیکنند. بنابراین، ما نیازمند یک سیاستگذاری کلان فرهنگی و اجتماعی هستیم تا این مهارتها به والدین آموزش داده شود.
شاید ایجاد برنامههای آموزشی و مهارتمحور در محل کار والدین و الزام آنها به شرکت در این برنامهها، راه مناسبی برای تقویت این فرهنگ باشد؛ چراکه والدین در هر حال در یک دستگاه دولتی یا خصوصی، یک اتحادیه یا یک صنف مشغول به کار هستند و میتوان از این ظرفیت برای آموزش مهارتهای لازم به خانوادهها استفاده کرد.
مهمترین موانع ارتباط و گفتگوی موثر میان اعضای خانواده چیست؟
محمدی: مهمترین مانع شکلگیری گفتگوی سالم در خانواده، گوش ندادن فعال و همدلانه است؛ زیرا بسیاری از افراد تنها برای پاسخ دادن گوش میکنند، نه برای فهمیدن طرف مقابل. همچنین سرزنش، قضاوت، تحقیر، مقایسه، تمسخر، توهین و نقدهای غیرمنصفانه، احساس امنیت را از بین میبرد و افراد را به سکوت، حالت دفاعی یا پرخاشگری سوق میدهد. در چنین شرایطی، گفتوگو جای خود را به تلاش برای دفاع از خود یا عقبنشینی برای پایان دادن به تنش میدهد و نارضایتیهای حلنشده در روابط باقی میماند.
تحمیل نظر و تلاش برای وادار کردن طرف مقابل به تسلیم، گفتوگوی صرفاً منطقی و بیتوجهی به احساسات، تغییر موضوع و فرار از اصل مسئله، از دیگر موانع گفتوگوی مؤثر در خانواده است. به گفته او، خانواده فضایی عاطفی و هیجانی است و اگر احساسات در گفتوگو نادیده گرفته شود، اعتماد، صمیمیت و عزتنفس میان اعضا نیز آسیب میبیند.
پنهان کردن احساسات واقعی، ناهماهنگی میان کلام و رفتار، پنهان شدن پشت نقشهای اجتماعی، نصیحتهای مداوم، دستور دادن و ارائه راهحلهای تحمیلی نیز فضای همدلی و درک متقابل را تضعیف میکند. در نتیجه، سوءتفاهمها افزایش مییابد، فاصله عاطفی میان اعضای خانواده بیشتر میشود و مشکلات حلنشده گاه به شکل خشم، تعارض یا حتی آسیبهای روانی بروز میکند.
مرزهای نامناسب نیز از عوامل مهم تضعیف گفتوگو هستند. در خانوادههای دارای مرزهای درهمتنیده، دخالت بیش از حد در زندگی یکدیگر، نبود حریم خصوصی و کاهش استقلال اعضا، زمینهساز تعارضهای بیشتر میشود. در مقابل، مرزهای بسیار سخت نیز با ایجاد فاصله و سردی روابط، گفتوگو را محدود کرده و مانع شکلگیری ارتباطی صمیمانه و سازنده میان اعضای خانواده میشود.

نقش گفتگو در کاهش اختلافات خانوادگی چیست؟
محمدی: در مورد نقش گفتگو در کاهش اختلافات خانوادگی باید گفت که اختلاف، امری طبیعی است و نباید از آن ترسید حتی بسیاری از خانوادهها برای اینکه اختلافاتشان آشکار نشود، از گفتگوی واقعی و سالم فرار میکنند؛ اما باید گفت که اختلاف در خانوادها یک امر طبیعی است و آنچه خطرناک است، ناتوانی در گفتگوی سالم است.
در خانوادهدرمانی و مشاوره خانواده، هدف این نیست که اختلاف حذف شود. بسیاری از اختلافها و تعارضها حذفشدنی نیستند، بلکه باقی میماننداما مسئله این است که این اختلافها فهمیده و بهدرستی مدیریت شوند.
از نظر خانوادهدرمانگران، خانواده سالم خانوادهای نیست که اختلاف نداشته باشد، زیرا چنین خانوادهای وجود ندارد؛ بلکه خانواده سالم، خانوادهای است که بتواند درباره اختلافات خود گفتگو کند چراکه اختلاف نظر، اختلاف عقیده، اختلاف علایق، احساسات و انتظارات میان همسران یا میان والدین و فرزندان کاملاً طبیعی است.
آنچه اختلاف را به بحران تبدیل میکند، نوع و شیوه برخورد اعضای خانواده با این اختلافها است؛در نتیجه، مشکل خانوادهها اصل اختلاف نیست، بلکه نحوه صحبت کردن هنگام بروز اختلاف است باید گفت که هدف، حذف اختلاف و تعارض نیست، بلکه جلوگیری از تبدیل تعارض به تخریب رابطه است؛ یعنی اختلاف فهمیده شود و درباره آن گفتگو صورت بگیرد.ترمیم رابطه زمانی بهتر و سریعتر شکل میگیرد که تخریب شخصیت، طعنه، توهین، تمسخر و تحقیر در میان نباشد.
خانوادهها چگونه میتوانند ارتباط بهتری با فرزندان نوجوان برقرار کنند؟
محمدی: خانوادها باید نوجوان را یک فرد مستقل ببینند و آن را همانگونه که هست بپذیرند نه آنگونه که والدین انتظار دارند باشند؛در این سن نوجوان نیاز به دیده شدن و درک شدن دارد. نوجوانها بیشتر از آنکه از توضیح دادن، نصیحت کردن، راهحل دادن و دستور دادن یاد بگیرند، از صداقت و اصالت والدین میآموزند و این برای آنها بسیار ارزشمند است؛ اگر والدی اشتباه کند و بگوید «من در آن موقعیت تصمیم درستی نگرفتم»، همین صداقت و اصالت باعث میشود اعتماد فرزند افزایش پیدا کند.
همچنین اجازه داده شود احساسات دشوار خود را نیز بیان کند؛ احساسات دشوار یعنی شاید نوجوان از پدر یا مادرش عصبانی باشد، اما نتواند احساسش را بیان کند و درنتیجه این احساس بعدها تبدیل به یک معضل میشود.منظور از احساسات دشوار این است که نوجوان وقتی از پدر یا مادرش عصبانی میشود، بتواند در فضایی امن، بدون ترس از تحقیر یا طرد شدن، درباره احساس خود صحبت کند؛ البته این با کنترل نکردن عصبانیت تفاوت دارد؛ منظور این نیست که خشم خود را کنترل نکند، بلکه بتواند درباره آن حرف بزند.
در روابط با کودکان و نوجوانان باید با شوخطبعی ارتباط برقرار کرد.پژوهشهای خانوادهدرمانی نشان داده است خانوادههایی که میتوانند با هم بخندند و شوخطبعی را حفظ کنند، در زمان بحران نیز تابآوری بیشتری دارند. در ارتباط با نوجوانان نیاز است که احساسات مورد توجه قرار بگیرد، احساسات فرزند دیده شود و از سوی والدین هم احساسات ابراز شوند و پنهان نشود.
مسئله بعدی این است که محبت و قانون باید همزمان وجود داشته باشد. اگر قانونی گذاشته میشود، باید همزمان به نیازهای عاطفی و روانی فرزند نیز توجه شود؛ یعنی نه کنترل بیش از حد، نه آزادی بدون مرز؛ نه قوانین سختگیرانه و نه بیقانونی. اگر فرزند احساس کند محبت، توجه و نیازهای عاطفیاش دیده میشود و در عین حال چارچوبها و قواعد نیز وجود دارد، رشد بسیار بهتری خواهد داشت.
خانوادها در ارتباط با نوجوانان چه کارهایی نباید انجام دهند؟
محمدی : والدین به هیچ وجه نباید اختلافات خود را به نوجوانان منتقل کنند؛ فرزند نوجوان نباید احساس کند که لازم است طرف یکی از والدین را بگیرد و در مقابل دیگری قرار گیرد. در واقع، نباید وارد مثلثسازیها و ائتلافها شود ،چراکه باعث آسیب در ارتباط با فرزند میشود.
مسئله دیگر این است که والدین باید در گفتگوی خود دقت کنند که بازجویانه با نوجوان ارتباط برقرار نکنند. برای مثال، به جای اینکه بگویند «کجا بودی؟»، میتوانند بگویند: «دوست دارم درباره روزت برایم تعریف کنی.»این یک سؤال باز است، که فرزند را ترغیب میکند علاوه بر بیان اتفاقات روزمره، درباره احساساتش نیز صحبت کند و صرفاً پاسخ کوتاهی درباره اینکه کجا بوده، ندهد.
نکته مهم دیگر اینکه گفتگوها باید مستقیم باشد؛ یعنی به جای اینکه با واسطه با فرزند صحبت شود، مستقیماً با خودش گفتوگو شود.برای مثال، به فرزند گفته نشود: «به مادرت بگو اتاقت را مرتب کند» یا برعکس. هر فرد باید مستقیماً با طرف مقابل صحبت کند و رابطه واسطهای کنار گذاشته شود.
در مورد نوجوانان، نکته مهم این است که والدین باید استقلال تدریجی آنها را بپذیرند. امروز در بسیاری از خانوادهها، نظارت و مراقبت به شکلی است که استقلال نوجوان در نظر گرفته نمیشود. نوجوان باید در تصمیمهای خود مسئولیت و مشارکت مستقیم داشته باشد، مسئولیت بیشتری بر عهده بگیرد، فرصت اظهار نظر پیدا کند و احساس کند که دیده میشود و ارزشمند است. همچنین باید احساس کند اگر اشتباهی کرد، آنچه مورد نقد قرار میگیرد رفتار اوست، نه شخصیتش.
متقابلاً نیز باید ببیند که اشتباهات والدین و سایر اعضای خانواده پذیرفته میشود و مسئولیت آن بر عهده گرفته میشود. اینکه هر یک از اعضای خانواده مسئولیت رفتار خود را بپذیرند و حتی عذرخواهی کنند، الگویی برای صداقت و مسئولیتپذیری است و اگر این الگو در خانواده و در برابر فرزندان شکل بگیرد، آثار بسیار مثبتی خواهد داشت.