شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵
خانه داری

در ۴۰ سالگی انگیزه‌ای برای ازدواج ندارم

در ۴۰ سالگی انگیزه‌ای برای ازدواج ندارم
آریا بانو - خراسان/ ۴۰ ساله هستم و در این سن دیگر دلیلی برای ازدواج نمی‌بینم. تا الان چند رابطه عاطفی شکست‌خورده داشتم و اکنون که به نظرم باید ازدواج کنم، دیگر انگیزه‌ای ...
  بزرگنمايي:

آریا بانو - خراسان / ۴ ۰ ساله هستم و در این سن دیگر دلیلی برای ازدواج نمی‌بینم. تا الان چند رابطه عاطفی شکست‌خورده داشتم و اکنون که به نظرم باید ازدواج کنم، دیگر انگیزه‌ای ندارم. بعضی‌ها می‌گویند دیگر سن تو از ازدواج گذشته و به آن فکر نکن، اما خودم موافق نیستم. آیا به ازدواج فکر کنم یا نه؟
مخاطب گرامی، ازدواج یک «باید» است یا یک «انتخاب»؟ در اتاق مشاوره، این یکی از پرتکرارترین مراجعات است: فردی در آستانه‌ چهل سالگی، در میان فشار «نبایدهای» سنتی و «بایدهای» درونی گیر کرده است. پرسش شما نه تنها نشان‌دهنده‌ یک بحران نیست، بلکه نشان‌دهنده‌ مرحله‌ای از بلوغ فکری است که بسیاری از افراد هرگز به آن نمی‌رسند. بیایید این گره ذهنی را از چند زاویه باز کنیم.
۱. دام «باید»ها و فشار اطرافیان
وقتی می‌گویید «به نظرم باید ازدواج کنم»، بلافاصله باید از خود بپرسید: «این باید، متعلق به کیست؟» آیا این صدای نیاز درونی شماست یا صدای اضطراب اجتماعی که در ذهن‌تان پژواک پیدا کرده است؟ ازدواج به عنوان یک نهاد، زمانی کارکرد مثبت دارد که برخاسته از «خواستن» باشد، نه «فرار از تنهایی» یا «پاسخ به فشار عرف». ازدواج برای رفع تنهایی، یا برای پر کردن یک جای خالی، اغلب به جای تسکین، اضطراب بیشتری به همراه می‌آورد.
۲. شکست‌های عاطفی یا درس‌های عاطفی؟
شما از «رابطه‌های شکست‌خورده» می‌گویید. این تعبیر می‌تواند خودش منشأ بی‌انگیزگی شما باشد. در نگاه روان‌شناختی، ما «شکست» نداریم؛ ما «تجربه» داریم. شما در چهل‌سالگی، قطعات پازلی را در اختیار دارید که در بیست‌سالگی نداشتید. شما حالا دقیق‌تر می‌دانید چه چیزی را برنمی‌تابید، چه ارزش‌هایی برایتان حیاتی است و مرزهای روانی‌تان کجاست. این بی‌انگیزگی فعلی شما، لزوماً به معنای «ناتوانی» نیست؛ شاید به معنای «هوشیاری» بیشتر است. شما دیگر حاضر نیستید برای هر رابطه‌ای، خودتان را به آب و آتش بزنید، و این یک پیشرفت است، نه عقبگرد.
۳. افسانه‌ «ازدواج در سن بالا»
این‌که اطرافیان به شما می‌گویند «از سن ازدواجت گذشته»، یک باورِ منسوخ و مخرب است. سن ازدواج، سن آمادگی روانی است، نه سن تقویمی. شما در این سن، به دنبال هیجانات ناپایدار جوانی نیستید؛ شما به دنبال «هم‌سفری» هستید. این نگاه، اتفاقاً شانس موفقیت ازدواج در این سن را بسیار بالاتر می‌برد، به شرطی که فرد برای آن آماده باشد.
سوال را تغییر دهید
به جای این‌که از خود بپرسید «آیا ازدواج کنم یا نه؟»، این سوالات را از خود بپرسید: «آیا من از زندگی فعلی‌ام، از تنهایی‌ام، از مسیر شغلی و علایقم راضی هستم؟» «آیا می‌خواهم فردی را داشته باشم که در مسیر رشد، با او همقدم شوم، یا صرفاً می‌خواهم کسی باشد که از تنهایی خلاص شوم؟».
وقتی شما نه «وابسته به حضور دیگری» باشید و نه «گریزان از آن»، آن وقت است که اگر کسی به زندگی‌تان بیاید، ورودش برای شما یک انتخاب آگاهانه و لذت‌بخش خواهد بود، نه یک ضرورت اضطراب‌آور.
نویسنده: فائزه سجادی| روان شناس بالینی


نظرات شما