دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵
خانه داری

لبخند وپول برای امروز، برچسبی برای تمام عمر

لبخند وپول برای امروز، برچسبی برای تمام عمر
آریا بانو - خراسان/ امیرمحمدکودکی که با صدای تودماغی‌اش وخواندن ترانه‌ای تُرکی معروف شد آخرین قربانی سازوکارتبدیل کودکان به ابزاری برای سرگرمی درشبکه‌های اجتماعی است؛موضوعی ...
  بزرگنمايي:

آریا بانو - خراسان / امیرمحمدکودکی که با صدای تودماغی‌اش وخواندن ترانه‌ای تُرکی معروف شد آخرین قربانی سازوکارتبدیل کودکان به ابزاری برای سرگرمی درشبکه‌های اجتماعی است؛موضوعی که شاید امروزباعث درآمدزایی شود اما آینده یک کودک را تباه می‌کند
اینستاگرام هرچندوقت یک‌بار،شعبده تازه‌ای ازآستین بیرون می‌کشد: چهره‌ای ناآشنا،بارفتاری خارج ازقاعده یا صدایی نامتعارف که ناگهان کل اکسپلوررا فتح می‌کند. قصه این روزهای «امیرمحمد» با اجرای قطعه ترکی«سنی نردن گوردوم» دقیقاً روی همین موج سوارشد.کلیپ‌هایش میلیون‌ها بارچرخید، دستمایه دابسمش‌ها شد ودرنهایت کارش به آن‌سوی مرزها واستودیوی یک شبکه تلویزیونی ترکیه‌ای رسید؛جایی که مرزباریک میان تشویق مهمان خردسال با خنده‌های طعنه‌آمیزحاضران فروریخت وطعم تلخ یک تمسخرعریان را به جا گذاشت.اما تقلیل ماجرا به رفتارناپخته چند مجری یا مهمان تلویزیونی،پاک‌کردن صورت‌ مسئله است. امیرمحمد نخستین قربانی این چرخه نیست و آخرینش هم نخواهد بود. این زنجیره ازدختربچه‌هایی که مثل بزرگسالان گریم می‌شوند تا فلان محصول را تبلیغ کنند،تا بچه‌های تپل وبامزه‌ای که تصادفاً وایرال می‌شوند وفردایش شهربازی وآبمیوه‌فروشی معرفی می‌کنند ادامه دارد.یکی ازاولین قربانیانش هم آن پسرک بامزه شمالی درویدیوی«بام! شیب!» بود. اما هرچه هست نتیجه تباهی آینده یک نوجوان است بدون فکر کردن به عواقب ماجرا.
پشت کردن الگوریتم‌ها به هنر واستعداد!
برای فهم عمق ماجرا، پیش ازهر چیز باید منطق بی‌رحم «اقتصاد توجه»را بازخوانی کرد.دراکوسیستم پلتفرم‌های تصویرمحور، باارزش‌ترین واحد پولی نه هنراست ونه دانایی،بلکه «چشم‌های خیره کاربر»است آن‌هم درچند ثانیه نخست مواجهه با ویدیو. الگوریتم‌ها برای درگیرنگه‌داشتن مخاطب وتزریق دوپامین آنی، به محرک‌های شوکه‌کننده پاداش می‌دهند.درست درهمین نقطه است که ترازوی قضاوت دگرگون می‌شود؛دراین بازارمکاره، پرورش اصولی یک استعداد سال‌ها زمان می‌برد ومعمولاًبازدهی تجاری زودهنگامی ندارد،اما یک امرخاص مثل لحنی خارج از نت،اجرایی ناشیانه یا لکنتی کودکانه،محرک فوری کنجکاوی، خنده ودرنتیجه کلیک است.درچنین شرایطی تمایزمیان مهارت تحسین‌برانگیز وغرابت ترحم‌انگیز عامدانه محومی‌شود. محتوای وایرال به دنبال کمال نیست، بلکه «نقص آشکار» را جست‌وجو می‌کند؛زیرا نقص است که میل مخاطب را به کامنت، بازنشر، اظهارنظرتمسخرآمیز وارسال ویدیو درگروه‌های خانوادگی و دوستانه تحریک می‌کند. بدین ترتیب، آسیب‌پذیری زیستی یا بیانی کودکانه ولحن خاص به دارایی بادآورده‌ای تبدیل می‌شود که به سریع‌ترین شکل ممکن نقد می‌شود.
چگونگی استثمارکودکان درفضای مجازی
وقتی از«کودک کار»سخن می‌گوییم،تصویرکلاسیک کوره‌های آجرپزی، فال‌فروشی سرچهارراه‌ها یا کارگاه‌های زیرزمینی در ذهن جان می‌گیرد؛جایی با نشانه‌های آشکارفرسایش جسمی و فقرمطلق. اما دگرگونی زیست دیجیتال،شکل تازه‌ای ازبهره‌کشی را پدیدآورده است که می‌توان عنوان کودک کارمجازی را روی آن گذاشت.دراین سازوکارمدرن، کودک بدون ترک خانه وحتی دراتاق‌خوابش، روزانه ساعت‌ها میمیک چهره، احساسات، لحن کلام وخصوصی‌ترین زوایای کودکی‌اش را به نیروی مولد ارزش رسانه‌ای واقتصادی تبدیل می‌کند. البته بدیهی است هرثبت خاطره‌ای ازسوی والدین یا ضبط ذوق‌ورزی معصومانه یک کودک درمهمانی خانوادگی مصداق کار کودک نیست. تفکیک بین ثبت لحظه واشتراک گذاشتنش با ساختن لحظه عجیب و تلاش برای وایرال شدنش بسیارمهم است. اما سوال اساسی همیشه این است که آیا کودک برای حضورجلوی دوربین حق انتخاب دارد؟آیا این فرآیند مقطعی است یا به نظمی روزانه، برنامه‌ریزی‌شده وشبیه وظیفه شغلی بدل شده است که به حریم خصوصی دنیای کودکانه بچه لطمه می‌زند.مهم‌ترازهمه، آیا تولید این محتوا به انگیزه تقویت رشد فردی او صورت می‌گیرد یا مستقیماً به ابزاری برای جذب اسپانسر، رشد دنبال‌کننده وایجاد منبع درآمد برای بزرگسالان تبدیل شده است؟درنهایت حقیقت تلخ آن است که بزرگسالان با سوءاستفاده ازنیازطبیعی کودک به جلب رضایت والدین،ازخامی، بی‌تجربگی وآسیب‌پذیری او، سرمایه‌ای نمادین ومالی خلق می‌کنندکه فاکتورهزینه‌های پنهان آن درآینده، فقط به نام همان کودک صادرخواهد شد.
​​ ردپای دیجیتالی که در بزرگسالی هم پاک نمی‌شود
امیرمحمد احتمالاً به طور تصادفی دیده و وایرال شد؛ اما ازجایی به بعد حتی به قیمت تمسخر او، فقط دیده شدن مهم بود تا او به یکی ازمهم‌ترین مصادیق «کودک کارمجازی» تبدیل شود. مدافعان این نمایش‌های آنلاین اغلب به یک گزاره متوسل می‌شوند: «خودش این کاررا دوست دارد و با اشتیاق جلوی دوربین می‌آید.» اما روان‌شناسی رشد خط بطلانی پررنگ براین ساده‌انگاری می‌کشد. دستگاه شناختی کودک هنوز به مرحله درک تبعات اجتماعی و پیش‌بینی بازخوردهای بلندمدت نرسیده است. آن‌چه کودک درلحظه تجربه می‌کند، یک پاداش حسی آنی است:دیدن چهره خود درمانیتور،دریافت لبخند تأیید ازسوی والدین وهیجان ناشی ازتوجه اطرافیان. این هیجان زودگذر، با رضایت آگاهانه فرسنگ‌ها فاصله دارد.کودک نمی‌تواند بفهمد ویدیویی که امروز او را ستاره موقت خانه یا فضای مجازی کرده،فردا درحیاط مدرسه، دانشگاه یا درمصاحبه شغلی چگونه قضاوت خواهد شد وچه پیامدی روی زندگی آینده اومی‌گذارد. فاجعه اصلی درست ازنقطه‌ای آغازمی‌شود که ردپای دیجیتال رفتارهای قبلی ما بر واقعیت زندگی بعدی‌مان سایه می‌اندازد. در جهان قدیم،حافظه جمع کمی ازاطرافیان خطاهای کودکی، لحن‌های اشتباه یا خامی رفتاری ما را به مرور فراموش می‌کرد؛ اما اینترنت با مخاطب فراگیرش هیچ چیز را فراموش نمی‌کند. وقتی کودک کم کم با ورود به دوره نوجوانی وارد فرآیند حساس هویت‌یابی می‌شود، ناگهان متوجه می‌شود هویتی عمومی ازقبل برای او ساخته و بایگانی شده که خودش نقشی در انتخابش نداشته است؛حتی اگر بهانه دیدن شدن او منفی هم نباشد؛ بازهم درمعرض توجه نبودن خودش حال بدی را برای کودک رقم می‏زند.درنتیجه اضطراب موقعیتی، فرسایش عزت‌نفس ونوعی احساس نقض حریم وحتی داشتن حس بد نسبت به نزدیک‌ترین حامیان زندگی‌اش، نخستین زخم‌هایی است که با آغازفرآیند نوجوان وجوانی به روان اوحمله کرده ؛ برای همین است که کمی دیده شدن یا کسب درآمد نمی‌تواند ارزش تخریب عزت نفس کودک وساختن تصویری ازاودرآینده را داشته باشدکه انتخابی درآن نداشته است.
نویسنده: سید مصطفی صابری | روزنامه‌نگار


نظرات شما